بوی آذر ...

خرید بک لینک

***************
نان شب را نرخ جانش می خرد
بس که بابا در پیِ آن می دود
مادری سوزن به ساتن می زند
نقش هوری ، روی دامن می زند
نور می پاشد به گلها ، صخره ها
روی هر کوکش نشان از قطره ها
ژاله از گل های پر پر در غم است
سالها گلدان ما ، در ماتم است
آفتی زد باغ را افسانه ای
خفتگان ، این خانه شد ویرانه ای
من ندارم در سبد ، سیبی دگر !
ای بـرادر از انارَت کـو خبر ؟!
مِهر را دزدیده اند از فصل ما
سوخت در آذر هُمـای نسل ما
زیر بهمن های غم صد تکّه شد
فجر ما با رنگ خون آغشته شد !
تا به کی زنجیر بر دستان مان
غصه ها در سینه ها ، مهمان مان ؟!
تا به کی در باتلاقی غوطه ور
دست و پا زن ، بَرده وار افکنده سر ؟!
لب فرو بستن ، ستم ، بیدادها
گریه ها بر نعش این فریادها
زیر تصمیمات کبری له شدن
مشت خوردن ، ضد هر ضربه شدن
در سکوتی منزجر ، زندان شدن
لا به لای واژه ها پنهان شدن
خام شد افکارمان با نام دین
پخته اند اندیشه ها با بغضُ کین
بسته شد دروازه ها بر روی ما
بوی آذر می رسد تا کوی ما
محو شد آواز آزادیِ ما
کوچ کرد امیّدِ آبادیِ ما
توی این بازی بز آوردیم ما
داس را دیدیم و خندیدیم ، هاا...

" کار هر خر نیست ، خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و مرد کهن "

#هدیه

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ساعت 1:27 توسط نداغفارزاده (هدیه)|

دوستت دارم های من ......

ما را در سایت دوستت دارم های من ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:17

صفحه بندی