خرید بک لینک

***************

" سیاهی "

سکوتی حزن آلود ...

سر بر سینه ی سرد پنجره می ساید
و
قصه ی صبح بی رمقِ ساهر
غسل می دهد
با اشک ماه
ستاره های سرخ خسته را
که به سوی ساحل وَهم می دوند ...

" باد سهمناک "
سرود رحلت سر می دهد
بی خبر از ناله ی گنگ برگ ها
و قهقهه ی مستانه ی سنگ ها
می بافد رشته ی حسرت
به گردن سبز درختان
تا برهنگی شاخه ها ...

" صفیر نحس اسارت "
در پنجه ی مهمل تصورات سقیم
به سُخره می گیرد
رقص خوشه های پالیز را
با نوای آزادی
به شوق سپیده دمی راستین ...

" پرنده "
سینه بر حصار شب میکوبد
در آرزوی آسمان نیلگون
به امید فردوسی آبستن از بهاری نو
بی ثمر ، از سوز سرما
پیچیده در شمدی نرم و سرخ
نگاهش در سیاهی روان ...

" نفس های لرزان "
محو رویاهای خاموش و نمناک
با سایه هایی سرد
می خزند در بیشه ی سکوت ...

سکوتی حزن آلود
بی نصیب از بارش نور ...

هدیه
۹۸/۸/۲۷

برچسب: نویسنده: کامیار محمدپور تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 20:40

صفحه بندی