.jpg)
اینبار، دیگر از تــــــــو نخواهم گفت ، نخواهم نوشت.
اینبار از بهار میگویم و هوای دل انگیزش ، جوانه ها ، شکوفه های صورتی و سپیدش ،
نسیم عطرآگینش که نوازشگر گیسوان پریشانم است مانند دستان پر مهرٍ ...
بارش باران که خاطراتم را تازه می کند و جان میبخشد ؛ چقدر اشک ها دلچسبند زیر باران بهاری ، آن هم به یادٍ...
اینبار از تابستان می گویم و آفتاب پر فروغش از گرمای دلپذیرش مانند گرمای حضورٍ ...
اینبار از پاییز می گویم ، ازمهر ، دوست داشتنهای پاک به زلالی آب ، از هوای عاشقانه ، از یلدا ، که هر بار شرمنده ی حافظ میشوم بس که تفال می زنم به نام ٍ...
اینبار از زمستان می گویم ، از سردی سال ، از پاکی و سپیدی برف و گرمای آتش ، نه از حرارت نگاهٍ ...
اینبار ... !!!
چطور می شود عاشقانه گفت و عاشقانه نوشت و تــــــو را در میان واژه ها تکرار نکرد !!.
تمام جمله های من ختم می شوند به تــــو .
تــو که نسیم بهاری و گرمای تابستان
تــو که شور عشق پاییزی به پاکی دانه های سپید زمستان
من تمام فصلهایم در تــــــو خلاصه می شود .
تمام سالها را با یاد تــــو تحویل داده ام و به عشق تـــو تحویل میگیرم .
زندگی ام با تـــــو معنا میگیرد
مگر می شود عاشقانه زندگی کرد ؛ بدون عشق
بدون تـــــو !!
دوستت دارم تا بیکران عزیز لحظه های من ، تــــــو ...
نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 21:26 توسط نداغفارزاده (هدیه)|
دوستت دارم های من ......ما را در سایت دوستت دارم های من ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176